Facebook logo

شهین مرا به خانه مجردیش برد/ عشق به سمانه را در آنجا فراموش کردم

دسته‌بندی نشده

[ad_1]

نگاه عاشقانه سمانه، چشم و چراغ دلم شده بود و من از صمیم قلبم او را دوست داشتم. اما روزی که از خانواده ام خواستم به خواستگاری این دختر خانم بروند و حتی به آن ها گفتم واقعا نیت خیری در سر دارم پدرم مثل همیشه داغ کرد و گفت: باید داماد خانواده ای بشوی که دستشان به دهانشان برسد.

[ad_2]

Source link

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.